رفتار کنونی احمد الشرع در قبال لبنان و حزبالله، از سطح یک توصیه سیاسی فراتر رفته و به طرحی راهبردی برای بازتعریف نقش سوریه جدید در معادلات منطقه تبدیل شده است. او با توصیه به نخستوزیر لبنان مبنی بر تکرار نکردن «اشتباه سوریه» در دادن امتیاز بیبازده به اسرائیل، در واقع دو هدف را دنبال میکند:
نخست، فاصلهگذاری از میراث شکستخورده بشار اسد در مذاکره با تلآویو؛ و دوم، نمایش نقشی مشاورهای و مداخلهجویانه در امور لبنان، آن هم در پوشش هشدار دوستانه.
اما این کنش، به دلیل بستر شکلگیری آن، از یک بازی چندلایه در عرصه داخلی، منطقهای و بینالمللی حکایت دارد.
در سطح داخلی، الشرع با این موضعگیری درصدد ترمیم شکافهای ایدئولوژیک در دولت خود است. بخشهایی از طیف تکفیری و نزدیک به گفتمان داعش در ساختار قدرت او، از رویکرد میانهروانه وی در قبال غرب و اسرائیل ناراضی هستند. پررنگ کردن موضوع «مقابله با حزبالله» به مثابه یک دشمن ایدئولوژیکِ شیعی، میتواند اهرمی برای جلب نظر این طیف و بازسازی پایگاه محبوبیت فرسایشیافته او باشد. این چرخش، جنگ نیابتی را به یک مناقشه هویتی و کلامی تبدیل میکند که هزینههای سیاسی آن را به حساب ثبات داخلی سوریه میگذارد.
از منظر مالی و پیمانکاری، این رویکرد یک معامله سودآور برای دولت نوپای دمشق است. الشرع به خوبی دریافته که کشورهای عربی، آمریکا و اسرائیل، حاضرند برای مهار حزبالله، هزینههای عملیاتی هنگفتی را از طریق دلارهای نفتی و کمکهای امنیتی به دولت سوریه سرازیر کنند. بدین ترتیب، بحرانسازی در مرزهای لبنان، به منبع درآمد و ابزاری برای چانهزنی و دریافت امتیازات سیاسی برای اداره کشوری که در ورطه فروپاشی اقتصادی دست و پا میزند، تبدیل میشود.
در سطح منطقهای، رقابتپذیری این سناریو با نگرانی فزاینده آنکارا مواجه است. ترکیه که حزبالله را در ترازوی موازنه جدید منطقهای ابزاری برای مهار توسعهطلبی اسرائیل میداند، با حذف کامل آن مخالف است و این اقدام را به مثابه گشودن مسیر برای نفوذ مستقیم اسرائیل به عمق سوریه و تحدید حوزه نفوذ خود قلمداد میکند. از این رو، تشدید فشار بر حزبالله میتواند به تقابل نرم میان متحدان آنکارا و واشنگتن در سوریه دامن بزند.
عمیقترین لایه این بازی، به پرونده بازگشت ایران به شامات بازمیگردد. با سقوط بشار اسد، محور مقاومت شاهد گسست راهبردی در زنجیره اتصال خود بود. الشرع با گره زدن وضعیت حزبالله به خلع سلاح یا تضعیف آن، در واقع به دنبال بستن قطعی پرونده نفوذ تهران در سوریه و لبنان است و میکوشد تا اطمینان حاصل کند که هیچ بازیگری دیگری در جغرافیای تحت نفوذ او احیا نخواهد شد. این سیاست، پازل «خاورمیانه جدید» با خوانش دلخواه واشنگتن را تکمیل میکند.
در افق آینده، بازیسازی الشرع او را در مسیری پرتنش قرار میدهد. اگر او نتواند میان خواست ایدئولوژیک طیف داخلی، فشار ترکیه، چالشهای اقتصادی، و چارچوبهای منعکسشده در توصیهاش به لبنان (تسلیم نشدن در برابر اسرائیل) تعادل برقرار کند، این استراتژی میتواند به ضد خود تبدیل شده و سوریه را دوباره به کانون بحرانی منطقهای تبدیل نماید که پایدارترین دستاورد آن، ورود به یک جنگ فرسایشی جدید در مرزهای جنوبی خود خواهد بود.
پایان/













نظر شما